Showing posts with label peom. Show all posts
Showing posts with label peom. Show all posts

Monday, December 19, 2011

بعد چند

بعد چند دریا ،
بعد چند کوه
بعد چند مرگ ،
به تو خواهم رسید
از عبور سالیانهء ماه ها
از پس خزانهاو بادها
عمری رفته اگر
بازخواهدآمد
برهمان خواهش نخست
ومن هنوز
باسایهء خیال
وبرآستان درگهت
رقصنده ام هنوز

Friday, March 14, 2008

بر آستان دیوانگی

هرگز باور نمی کردم
اگر پیش گویی از این آینده خبرم می داد
که از این دیوانه تر
که از این آشفته تر نخواهم شد
چنان از خویش تهی گشته ام
که در اوج آسمانم
وفرودی برایم متصور نیست
تنها نشسته ام در اتاقم
وبه تو حضوری دوباره می دهم
اگر چه سرم از حجم تو لذت بار سنگین است
در اوج می روم سبکبال
نگاه پر تمنای خویش را تاب ندارم
و انتظار آن می رود که تمنای تو
وجودم را از هم بپاشاند
سر می سایم بر آستان دیوانگی
تنها نشسته ام در اتاقم
اما ترا طلب می کنم
ترا دور می زنم
در حرمت طواف می کنم
محو می گردم
و نمی یابم کلمات را
پنهان می خندم
من از این دیوانه تر
من ازاین آشفته تر نخواهم شد

Monday, March 10, 2008

سرنوشت


آرزوهایم چندان بزرگ نبود

که کوله بارم

در پی فتح ماه نبودم

یا در جستجوی گنج

سهم من

همواره جاده بود

گر چه آرزویم

خانه ای

و آشنایی برای ابد

اما جز لحظه ها

جز غریبه ها نمی شناسم

تسلیمم به سرنوشت

رهروی سرگشته ام

بر مسیر بی باز گشت

و اکنون دوباره

در پی غریبه ای ابدی

تا آشنای لحظه ام گردد

یک دم غنیمت است

باقی بقای او



Thursday, January 17, 2008

"زمین نفس کشیده است"

:مادرم می گوید
"زمین نفس کشیده است"
"زمین نفس کشیده است"
جمله ایست زیبا
با بوی مادر بزرگ
و بوی مادر مادربزرگ
با بوی اعصار رفته
و بوی اصالت در گذشته
و اکنون پر است خانه ام
از گلدان های خالی
و قاب های میان تهی
پر از هوهوی باد
در پس گریه های پنهانی
"مادرم می گوید:"زمین نفس کشیده است
به خاطر این جمله زیبا
به خانه پر من
بهار سبز
بیا

Saturday, October 27, 2007

انرژی هسته ای

من اگر سرگشته ام وآواره
اما هنوز چشم امیدم به کورسویی ست در دل بی انتهای شب
و ایمانم برای زندگانی آن قدر مستحکم است
که نه دژخیمان ونه شکنجه گران را توان مبارزه با آن نیست
من یک مبارز زاده شده ام
نه برای هم نوعم، نه برای سرزمینم، نه برای تمام اسطوره ها ی تازه به دوران رسیده
من مبارزه می کنم برای لبخند، برای مقاومت
در تنگنای نا امیدی
برای اسطوره فراموش شدهء زندگی
برای گفتگو
برای با هم بودن
خندیدن برای خندیدن
گریستن برای گریستن
ناسزا گفتن برای ناسزا گفتن
و شاید دوست داشتن برای دوست داشن
من یک مبارزم
برای زیستن
برای توقف اندیشه و حس نکردن تیک تیک ثانیه شمار ساعت
که در مدار همیشه اش سرگردان است
اما مسیر من رو به جلوست به سوی کورسویی که به دان دسترسی نیست
من یک مبارزم با لباس های خانگی
با دامن گلدار، با پیش یندی به کمر
با پختن غذایی که گاه می سوزد
اما گرسنگی را بر طرف می کند
من یک مبارزم
گلدان گل پرورش می دهم
حیاط باغچه را جارو می زنم
وته سیگار هایم را یواشکی جمع می کنم
اما با این حال مبارزه شغل من است
جنگجو به دنیا آمده ام
بزرگترین عذاب دشمنانم زندگی است
:من لبخند می زنم
"درد های شما بر من بی اثر است"
لبخند من انرژی هسته ای است
باور نمی کنید؟
.تنها می شود به شما لبخند زد